رویاء چشمات![]()
توی این بیهودگی هام چشمای تو پیش رومه
یه افق ابراء تیره میون بغض گلومه
روی دیوار دل من یادگاریات زیادن
روز شب دیگه برا من همه مثل هم سیاهن
ساعت ثانیه های عمر من بی تو حرومه
اگه دستام نگیری کار من دیگه تمومه
تک تنها زیر بارون توی جاده های غربت
روزگار با ما به جنگ ادماشم بی مروت
اینطوری زندگی من سرو سامونی نداره
بی تو شبهام بی فروغه سرد خالی از ستاره
دیگه اتیش جنونت منو داره می سوزونه
شده هم رنگ سیاهی روزگار این دیوونه
بیا تا دستای تنهام تنتو بغل بگیره
عطر داغ اون نفصهات همه جونم بگیره
بیا تا باهم بمونیم قدر بودن بدونیم
بعد این شب سیاهی نغمهء صحر بخونیم.
ترانه سرا: مدیر وبلاگ مصطفی شریفی

منو ببر از این خاک به اسمون ابی
منو ببر از این جا به هر کجا که خواهی
منو ببر از این شب به روشنای خورشید
منو ببر از این ترس به سرزمین امید
منو ببر به فردا ز وحشت شبانه
منو ببر از این غم به شادی ترانه
منو ببر به اونجا که مرغی تو قفس نیست
منو ببر به اونجا که عشق فقط هوس نیست
منو بگیر زسایه ای ماندگار قلبم
منو ببر از اینجا فروغ قلب سردم
شاعر مدیر وبلاک مصطفی شریفی
لینک ثابت نوشته شده در 88/08/16ساعت 12:40 توسط مصطفی شریفی |

رویای چشمات
وقتی چشم تو رو دارم دیگه شب معنی نداره
چشم تو یه اسمون اسمونیی پر ستاره
توی اسمون چشمات میشه پرواز بلد شد
میشه تا صبح از تو گفت و با خیال تو سهر شد
اره خوب کارم همینه واسه تو گفتن و خوندن
کاش بشه اینو بدونی ارزومه با تو موندن
کاش بدونی خاطراتت تو دلم قد یه دریاست
نگو از با تو پریدن سهم من فقط یه رویاست
گر چه فاصله میون دستای ما لونه کرده
درد دوری تو دلامون هر کاری تونسته کرده
نکنه خدا که این غم تو دلامون پا بگیره
یا که این فصل جدایی رنگ فردارو بگیره
کاش بشه تو اسمون چشمای تو پر بگیرم
میدونم میای یه روزی تاکه دستات بگیرم
کاش بیای تا این شبای سرد و تار من دوباره
پر شه از گرمیه دستات پر شه از ماه و ستاره
ترانه سرا : مدیر وبلاگ مصطفی شریفی
توی این روزای یخ بسته و سرد
این همه سکوت تنهایی و درد
این همه ادمای مرده و پست
دلم از این همه تکرار شکست
این همه نوشتن شعرای پوچ
این همه رفتن دل کندن کوچ
این که میگن باید از عاشقی رست
دلم از این همه تکرار شکست
این همه گفتن از این شبای کور
نرسیدن به بلندیها و نور
بستن دل به دل تقدیر مست
دلم از این همه تکرار شکست
رفتن و سوزوندن بود ونبود
رفتن و دل کندن از هرچی که بود
نقش غربت تو دلم همیشه هست
دلم از این همه تکرار شکست
سراینده مدیر وبلاگ مصطفی شریفی![]()
![]()

لینک ثابت نوشته شده در 88/03/15ساعت 18:46 توسط مصطفی شریفی |
اتش عشق
وقتی که دستم را بر دامنت دیدی
مقرور نگاهت را از من دزدیدی
وقتی مرا تنها در شام غم دیدی
فریاد قلبم را هرگز نشنیدی
از یادت ای بی مهر اشکم به خون امیخت
اتش مرا سوزاند اما تو خندیدی
وقتی که گلزار عشقم در اتش سوخت
با یک نگاه سرد مرگ مرا دیدی
حالا چو خاکستر بی روح و بی پیکر
افتادم از چشمت بر خاک نومیدی
شاعر : مدیر وبلاگ مصطفی شریفی
...................................![]()

چقدر جالبه که:
تا وقتی مریض نشی کسی برات گل نمیاره.....
......تا وقتی فریاد نزنی کسی به طرفت نگاه نمی کنه
تا وقتی گریه نکنی کسی نوازشت نمیکنه.....
....تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد
......وتا وقتی نخوای بمیری کسی تورا نمیبخشه![]()
![]()
لینک ثابت نوشته شده در 87/06/22ساعت 18:19 توسط مصطفی شریفی |
عشق

بی تو
بی تو هیچکس واسه من عزیزترین نیست بی تو هیچگس واسه من عشق افرین نیست
بی تو هیچ چشمی برام اشک نمی ریزه بی تو هیچ ستاره ای تو اسمون نیست
بی تو هیچ دستی منو نمی نوازه بی تو هیچ قلبی به پام رسوا ترین نیست
بی تو ابرا دیگه بارونی ندارند بی تو هیچ فصلی برام زیبا ترین نیست
بی تو من موندم این قلب پر از درد بی تو یاری واسه این تنهاترین نیست
ترانه سرا :مدیر وبلاگ مصطفی شریفی

مرا در تاریـکی چشــــمانت
در سرخی لبـانت فرو بردی
پس در این دنیا دیگـر جایی
بـــرای زیسـتــن نـیـست
چون هیچ آشـیانه ای به قشنگـیه
چشـــمـــان تــــو نـیـست...


لینک ثابت نوشته شده در 87/05/21ساعت 11:26 توسط مصطفی شریفی |


برای تو
برای تو دلی افسرده دارم
خزانی مرده و شوریده دارم
برای تو من آن قلب شکسته
برایت خاطری رنجیده دارم
برای تو نه آن شاخه گل سرخ
برایت من گلی پزمرده دارم
من از چنگال طوفانهای وحشی
برایت ساحلی آشفته دارم
برای آنکه تو دریابیم باز
برایت سینه ای از گریه دارم
برای تو من آن لبهای تشنه
برایت من هزاران غصه دارم
دراین صحرای تاریک پر از ترس
برایت دستهایی خسته دارم
برای تو من آن چشمان خسته
برایت قطره اشکی هدیه دارم
شاعر:مدیر وبلاگ مصطفی شریفی

خداحافظ برای تو چه آسان بود
ولی قلب من از این واژه لرزان بود
خداحافظ برای تو رهایی داشت
برای من غم تلخ جدایی داشت
خداحافظ طلوع من غروب من
خداحافظ تو ای محبوب خوب من
سلام تو طلوع پاک شبنم بود
غروب ظلمت تاریکی وغم بود
سلام تو شروع آشناییها
نوید مهربانی ها زمان همزبانی ها
دریغ از قطره های اشک سوزانم که از بیداد تو بر رخ چکیده
خزان زندگی آمد دل افسرده بعد از تو بهاری را ندیده
![]()
![]()
لینک ثابت نوشته شده در 87/01/05ساعت 19:13 توسط مصطفی شریفی |






یا فاطمه
یا فاطمه ای هستی و نورهدایت
یا فاطمه ای مظهر عشق صداقت
یا فاطمه ای کهکشان دین وفطرت
یا فاطمه ای آسمان پر سخاوت
یا فاطمه ای کشتی دریای رحمت
یا فاطمه ای مادر شاه شهادت
یا فاطمه ای پاکترین دخت پیمبر
یا فاطمه ای ره رو راه پیمبر
یا فاطمه ای اسوهء صبر شجاعت
غیب است بارگاهت تا قیامت
............
شاعر:مدیر وبلاگ مصطفی شریفی

پرتو عشق
ای دلیل بودن آسمانها و زمین
ای که از توست آن یازده نور ایمان یقین
ان تو هستی پاره قلب رسول کردگار
ای که از آهت بلرزد محضر پروردگار
ان تویی پهلو شکسته در میان شعله ها
ای که از سوگ غمت ناله زد شیر خدا
گر تو در دنیا نبودی یا حسینی هم نبود
بی تو حتی افرینش از خدا بر پا نبود
ای که نامت در دل شب همچو خورشید است هنوز
ای که از دید جهان مرقدت غیب است هنوز
نور مهدی عجل الله از تو برپاست فاطمه
پرتو عشقت به عالم جاودان است فاطمه
شاعر مدیر وبلاگ: مصطفی شریفی
لینک ثابت نوشته شده در 86/11/30ساعت 23:24 توسط مصطفی شریفی |

گلبرگ پونه
توی باغچه خونه
یه برگ زرد پونه
نشسته رو دل خاک
از غصه هاش می خونه
می خونه از زمونی
که برگ تاج گل بود
توی دلش چه پر بود
ازعطر ناب پونه
از اون زمون که هرروز
براش مثل بهشت بود
از اون روزا که بلبل
می خوند براش ترونه
حالا که شاخه گل
دست من رها کرد
ببین چه جوری مردم
غریب و بی نشونه
تنم جدا شد از گل
این رسم زمونه
شاعر مدیر وبلاگ مصطفی شریفی
گفتمش نقاش را از زندگی نقشی بکش.......
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید....![]()
...........................................................................................

اگر از جانب معشوق نباشد کششی.
کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد.
زندگی هم زشت هم زیباست
گر که زشتی آفریدی
زشتی اش در قعر شب پیداست
گر که زیبایی
یقین
می ماند و خود
نقش بی همتاست
پس تویی نقش آفرین
نقاشی ات یکتاست
می کشی نقش پری تا آورد
از آسمان رازی
کز آن روشن شود دنیا
می کشی دیوی که باشد بی سرو بی پا
می وزد توفنده بادی
غرد و ویران کند هر جا
بازوانت پر توان
خود می کنی تقدیر خود
یا زشت یا زیبا
پس تویی نقش آفرین نقاش بی همتا
لینک ثابت نوشته شده در 86/09/19ساعت 22:59 توسط مصطفی شریفی |
نوای آسمانی اید از گلبانگ رود امشب
بیا ساقی که رفت از دل غم بود و نبود امشب
فراز چرخ نیلی ناله مستانه ای دارد
دل از بام فلک دیگر نمی اید فرود امشب
که بود آن آهوی وحشی چه بود آن سایه مژگان ؟
که تاب از من ستادند امروز و خواب از من ربود امشب
بیاد غنچه خاموش او سر در گریبانم
ندارم با نسیم گل سر گفت و شنود امشب
ز بس بر تربت صائب عنان گریه سر دادم
رهی از چشمه چشم خجل شد زنده رود امشب

در كوله پشتی ام به همراه دارم
به جستجوي کسی که عطش عشق دارد
تا شاهراههاي پر فريب وپر نگاه
كه آلوده تزوير هاي هزار رنگ است
پيش از آنكه شهر
پلك بر هم گذارد
تمامي خانه ها را ، در مي كوبم
طالبي مي جويم
تشنه اي پر احساس
نازنين مردي
نجيبي
هيهات
غوغاي پر آشوب و بغض آلوده درون آدميان
چنان است ،كه گويي
هركس ، سهمگين ترين طوفانها را در سينه دارد
در چنين طوفان مهيب بذر خود را نمي توان كاشت
صاحبدلي كجاست
پارسا مردي
شكيبايي
كه از تب وتاب و تنشهاي زمانه
در امان باشد
تا پاسداري دهد اين بذر بي ياور را
مشتاق قدم ها ی پر مهرت هستم
لینک ثابت نوشته شده در 86/08/26ساعت 23:4 توسط مصطفی شریفی |

دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه دلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ
ــ

در میان جمع یاران من چه تک افتاده ام
قطره اشکم که از چشم فلک افتاده ام
.............................................................................................................
نازنین
اینجا شب ای نازنین
اینجا که تاریک زمین
اون جا چه احوال
اینجا که مرده عاشقی
اینجا دروغه زندگی
اون جا چه احوال
اینجا که خشکید اشک من
اینجا شکست قلب من
اونجا چه احوال
شاعر مدیر وبلاگ مصطفی شریفی
.....................................................................................

نمی تونم اینجور ازت دل بکنم
نمی تونم تورو از یاد ببرم
نمیشه بی تو بمونم دیگه من
بی تو من مرگ به جونم میخرم
اگه تو گذشتی از من بی خبر
نمیشه که من فراموشت کنم
میشینم در انتظار دیدنت
که تویی دلیل زنده بودنم
شاعر مدیر وبلاگ مصطفی شریفی
لینک ثابت نوشته شده در 86/08/07ساعت 22:40 توسط مصطفی شریفی |
درخت غم به جانم کرده ریشه
به درگاه خدا نالم همیشه
رفیقان قدر یکدیگر بدانید
اجل سنگ است وانسان مثل شیشه
فقط برای یک نفر
فقط برای یک نفر زندگی کن.........
زندگی یه بار با شادی زندگی کن...........
شاد بودن دلیل خاص نمی خواد شاد باش.......
عاشق باش عشق در زندگی باعث شادی و آرامش می شه............
و عاشق یک نفر باش و شادیهات رو با یک نفر باش..............
برای یک نفر بمیر..........
لینک ثابت نوشته شده در 86/07/01ساعت 18:3 توسط مصطفی شریفی |

*بیا ای رویای سبز من*
دعا کردم که پیش از آنکه قلبم خاموش گردد
بیایی ای سرا پا عشق
و روحم را ز چنگال هراس انگیز غفلت ها رها سازی
و تا آخر زمانی که نفس در سینه ام... این سینه ی خاموش ...می ماند
به یادت انتظاری از تبار دوستی را میزبان باشمبیا ای شانه هایت تکیه گاه خستگی ها!
بیا و چشم هایم را از این چشم انتظاری ها رهایی بخش
تا این زندان حزن انگیز
برایم کلبه ای لبریز از عطر خدا باشد





تا بی نهایت
تا بی نهایت راهه که من برسم به پای تو
تا بی نهایت می گذره تا که بشم برای تو
تو از تبار نوری و من از تبار خاک گل
تویی که بهترینمی تویی مرا آرام دل
تو از دیار عشقی و من از دیار سنگ خار
تویی که عاشق می کنی منو بازم دیوونه وار
تو از تموم قصه های عاشقی عاشق تری
تویی که باشکوه تری تو از همه رعناتری
تو از تمومه عاشقایی که دیدم زیباتری
تویی که نازنینمی تویی که از همه سری
اون وره دنیام که باشی بازم میام کنار تو
باز این منم که می خونم همش از عشق برای تو
تا بی نهایتم میام دوباره پا به پای تو
هر چقدم طول بکشه من می رسم به پای تو
شاعر:مدیر مصطفی شریفی

لهظه ای با من باش
لحظه ای بامن باش ای همیشه دریا
لحظه ای بامن باش ای همیشه شیدا
لحظه ای پرواز کن تا ستاره با من
لحظه ها را با من باش از فرازها تا دامن
لحظه ای بیا و بشکف همچو غنچه ای در قلبم
لحظه ای بیا و بکشا قصه یی را از قلبم
لهظه ای لیلی باش چون که من مجنونم
لهظه ای مهرم باش چون که من محرومم
اگر عاشق بودی لحظه ای عشقم باش
اگر تنها بودی لهظه ای با من باش
شاعر : مدیر وبلاگمصطفی شریفی

لینک ثابت نوشته شده در 86/05/27ساعت 14:28 توسط مصطفی شریفی |


خداحافظ همین حالا
همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمهام
خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده ست
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده ست
خداحافظ واسه اینکه نبندیم دل به رویاها
بدونیم بی تو و با تو همینه رسم این دنیا
خداحافظ
خداحافظ
همین حالا
خداحافظ


به پایان آمد این وبلاگ مطالب همچنان باقیست
ادامه مطلب
لینک ثابت نوشته شده در 78/10/11ساعت 0:0 توسط مصطفی شریفی |

